تبليغاتX
ایرانی

ایرانی

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید××××حالیا چشم جهانی نگران من و توست

سلام

جشن سبز ۱۳ آبان رو به همه تبریک میگم

ما بیشماریم!

13 آبان

يا حق

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:22 توسط وحید رضا| |
براي علي اصغر

سلام مرد جوان٬شايدم پير!

اولا من پسرم٬اسم كامل و مشخصات سه جلي ام رو هم مي توني تو بلاگم بخوني٬پس مثل آدمايي نيستم كه قايم ميشن و شعار مي دن.

ثانيا٬من بچه ي يه شهرستان كوچيكم نزديك مرقد آقا امام هشتم ام ٬بچه پولدار و شمال شهري هم نيستم و بنا بر مقتضيات كارم ام و زندگي در شهرستان٬ با روستا هاي زيادي در ارتباط ام و از نزديك به روستا هاي خيلي خيلي زيادي در سراسر ايران سر زدم و مي زنم. از اوضاع و احوال روستايي ها هم خوب خوب خبر دارم.

اما جنبش سبز:

ببين مرد جوان ما خواستار رئيس جمهور خاصي نيستيم.

تمام تكاپو و تلاش ما براي بدست آوردن يك سري حداقل هاي اجتماعي٬رفاهي و مدني است

مثلا ما خواهان حضور فعال و پر رنگ زنان در جامعه هستيم٬حتما قبول داري كه اگه جنبش سبزي نبود هيچ وقت وزير زني هم در كابينه نبود!

ما خواهان دولتي قدرتمنديم كه توان كنترل اوضاع مملكت رو از نظر امنيتي داشته باشه. ما از اتفاقاتي كه در زاهدان افتاد و مي افته نگران و خشمگينيم و به جناب احمدي نژاد و هواخواهانش توصيه مي كنيم كه به جاي قلع و قم كردن مردم و جوانان و معترضين٬ سراغ اشراري بروند كه حوادثي مانند مسجد امام علي (ع) رو آفريدند.

ما خواهان آزادي بيان٬تضارب آراء٬ فعاليت حزبي و سازماني هستيم و بهتره جناب دكتر به جاي بستن روزنامه ها و پلمپ كردن دفاتر احزاب و بازداشت شخصيت هاي سياسي و استفاده ي ابزاري از مقدسات فضاي باز سياسي رو ترويج بدن و آزادي بيان رو پامال نكنن.

ما خواهان وضع معيشت مناسب هستيم٬ پس بهتره به جاي توضيع فقر (گرفتن ثروت از ثروتمندان و اعطاء اون ‹‹ تازه اگر واقعا اعطايي هم باشه ›› به فقرا و از بين بردن امنيت سرمايه گذاري) شرايط مناسب رو براي سرمايه گذاري و امنيت كافي رو براي سرمايه داران فراهم كنند و با وضع و اجراي قوانين مناسب٬ بستر رو براي سرمايه گذاري مولد و اشتغال زايي فراهم نمونده و موجب بهبود اين بلبشو در معاش ايراني ها شوند.

ما خواهان حرمت و كرامت انساني هستيم٬پس بهتره به جاي خس و خاشاك ناميدن مردم حرف امام راحل رو به ياد بيارين كه به خدمت گذاري اين مردم افتخار مي كرد.

تا روزي كه ساختار هاي مدني٬سياسي٬اقتصادي و فرهنگي اين جامعه به نحوي اصلاح نشوند كه به ايراني بودن خود بباليم و در سطح مناسبي از رفاه قرار نداشته باشيم٬ ما معترضيم و ما بيشماريم. از زماني كه يقين داشته باشيم اين ساختار ها به سمت اصلاحات بنيادين و صحيح پيش مي روند مسلما ما نيز همانند هر ايراني ديگر همراه و همكار و همدم خواهيم بود.

بجاي كشتار و بازداشت و تحديد ما به حرف هاي كارشناسانه ي نخبگان دلسوز ايران گوش فرا داده و عمل كنيد.

به شما هم توصيه مي كنم كمي اطلاعاتت رو بيشتر كني و با نگاهي صحيح و باز به دنياي اطرافت بنگري

به اميد ظهور منجي

يا حق

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 12:55 توسط وحید رضا| |
سلام

کلا شرحی لازم نداره اونچه که می بینین

فقط یادمون باشه که رسانه خودمونیم و وظیفمون اطلاع رسانیه:

13 آبان

13 آبان

 

13 آبان

 

13 آبان

 

13 آبان

 

13 آبان

 

 

13 بان

 

13 آبان

 

13 آبان

 

13 آبان

به اميد حضوري سبز و پر رنگ براي تغيير

يا حق

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 15:22 توسط وحید رضا| |
سلام

مشكاتيان

امروز صبح جامعه ي موسيقي ايران٬ آهنگساز و شيرين نواز خود را راهی دیار نیشابور کرد تا در کنار حکیم عمر خیام برای همیشه آرام گیرد.

اين روز ها خيلي ها از استاد مشكاتيان سخن مي گن٬خيلي جا ها از سن كم استاد و زود از دست رفتن ايشان افسوس مي خورن٬ اما من مي خوام افسوس بزرگتري رو به ياد همه بيارم.

مشكاتيان هم مثل خيلي از بزرگان ديگه نظيز شجريان٬كيوان ساكت٬ حميد متبسم٬ محسن نامجو٬حاج قربان سليماني و ... مولود استان زر خيز و هنر پرور خراسان بزرگ بود.

استاني كه بسياري از اهالي فرهنگ و هنر به ويژه موسيقي دانان و خنياگران٬در پرتو ذوق و هنر پروري آن رشد و نمو پيدا كردند. تا آنجا كه زماني اين ديار كهن از قطب هاي موسيقي كشور محسوب مي شد.

اما امروز به لطف برخي مسئولين كه تعداد اندك و قدرتي بسيار دارند ٬ مي توان به جرات گفت ريشه ي موسيقي سنتي و موسيقي مقامي ما در ديار خورشيد خشكانده شده.

جالب است بدانيد به لطف همين عزيزان سال هاست هيچ كنسرتي در مشهد برگزار نشده و مردم اين شهر هيچ تماس مستقم و ملموسي با موسيقي ندارند.

مرگ حاج قربان و مشكاتيان ما را به فكر فرو مي برد كه چرا ديگر خراسان٬فرهيختگاني از اين سنخ ندارد تا اميدي به جايگزيني اين اسطوره هاي دنياي نوا داشته باشيم؟!

موسيقي در ديار خورشيد به فراموشي سپرده شده است!

يا حق

نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 20:44 توسط وحید رضا| |
سلام

چه فکر می کنی...

جهان چو آبگینه ی شکسته ایست ٬

که سرو راست هم در او٬ شکسته می نمایدش

چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ٬

که راه بسته می نمایدش!

زمان بی کرانه را٬

تو با شمار گام عمر ما مسنج.

به پای او دمیست

این درنگ درد و رنج

به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می زند٬

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش!!!!


پ ن:

۱.امروز شنفتم دفتر حزب اعتماد ملی و دفتر کار مهدی کروبی پلمپ شدند٬ الویری و دستگیر کردن و...

۲.تو کابینه ی نهم دو تا چهره به نسبت شاحص تر بودند ( فتاح و لنکرانی ) ئ کابینه ی دهم خبری از اون ها هم نیست!

شتر گاو پلنگی شده مثال زدنی!

۳. این روز ها در گیر پیچ و مهره بازیی شدم خواندنی و شنفتنی!

۴.اگه این شبا حالتون٬ حالی به حالی شد اول برای هدایت هممون به راه راست دعا کنین٬ بعد برین سراغ سلامتی و اولاد صالح و گشادگی رزق و ...

یا حق

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 21:23 توسط وحید رضا| |
آقای خبرنگار

برای خبرنگاری که مرد من است.

ما خودمان خانه داریم. ما یعنی من  و تو.خانه کوچک من و آقای عکاس که حالا سه ساله شده است عمر مشترک خانه دار شدنشان.

خانه من و آقای عکاس اما حالا ماه هاست که متروکه ای است از سکوت و سکوت و سکوت.

که حالا به یمن اسم ها و رسم ها که هر روز رنگ عوض می کنند تو امروز عامل به کودتای مخملینی و در  زندان اوین( که امیدوارم باشی) و همکارانت در آن ساختمان شیک چسبیده به مسجد الغدیر لابد شیرینی روز خبرنگار را می خورند و امیدوارم یادشان نرود که صندلی تو چسبیده به پنجره طبقه دوم بود و نخ به نخ سیگار بود که توی آن بالکن سه متری خاکستر می شد و نگاه های تو و بلوار میرداماد و آدم ها و........................

حالا فاصله هجده تیر تا هفده مرداد فاصله همه زندگی من شده است تا مرگ  انگار که نفس نفس هوای داغ و سربی این شهر ویران را به سینه داده ام و فاصله میدان هفت تیر تا خانه ات را به اندازه همه تنهایی هایت بغض بوده ام و اشک و دیگر حتی به خواب هایم هم اعتماد ندارم.

روزهای اول بعد از بازداشتت به زمین و زمان اعتمادداشتم که به هر دری زدم تا خبری بشود از تو و برای داشتن نشانه ای از تو از نوشتن نامه به خبرنگاران بدون مرز و سازمان ملل و سازمان حمایت از حقوق بشر شروع کردم و کار به جایی رسید که دژبان های دم در بازداشتگاه اوین می دانستند که تا من را می بینند باید بگویند حالت خوب است و امروز و فردا آزاد می شوی و امروز و فردا حالا یک ماه شده است و خبری از آزادی تو نیست.

حالا یک ماه گذشته است و دیگر حتی به چشم هایم هم اعتماد نمی کنم. باور می کنی اگر بگویم دیگر روی زنگ زدن به مادرت را هم ندارم که بگوید از تو چه خبر و من چه دارم که بگویم جز بی خبری جز مشتی شایعه که نشیدنشان حدالقل آرامش دارد که شنیدنشان همان را هم از پیرزن از همه جا بی خبر دریغ می کند.

من کاری به دروغ ها ندارم. کاری به اعتراف ها ندارم. کاری ندارم که چشم های کور شده بعضی همین زندگی پر از تنهایی تو را هم تاب نیاورد. کاری ندارم  که روزی تو را عکاس رییس جمهور می شناختند و امروز حامی انقلابی که می گویند برکناری این نظام را می خواسته. من همان مردی را می خواهم که همه زندگی اش عکس هایش بود و آن تنهایی دلگیر واحد ۹ خانه پشت پارک بهجت آباد را.

جدا از قواعد و قوانین کثیف این آدم ها

جدا از اعتراف هایی که راست یا دروغ از تو گرفته اند

جدا از انقلاب و کودتا

کسی اینجا تا پای جان هوایت را دارد.

..................................................................................................................

۱. ایرانی خانه برادر من است که خواهر را یک امروز به مهمان سر خانه بودن پذیرفته.

۲. من آدم سیاسی هستم یا نیستم زیاد فرقی نمی کند سه سال پیش با قلبم پا پیش گذاشتم و حالا هم با قلبم ایستاده ام تا آزادی اش را ببینم.

۳. این وسط فقط من می دانم که برادرم( وحید) میانه اش با آقای عکاس چه طور است و در زدن سایه اش با تیر( که امیدوارم سایه ای از آن مرد هنوز باقی باشد) چه تبحری دارد و با این حال نه نگفت در جواب خواهش خواهرش که دیگر خانه ای جز خانه برادر را امن نمی دانست.

روز خبرنگار مبارک.

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 18:35 توسط وحید رضا| |
سلام

اومدم در باره ی محمد علی ابطحی حرفی بزنم اما دیدم خیلی ها نوشتن

پس فقط ترجیه دادم بخونم نوشته های دیگران رو

شما رو هم دعوت میکنم بخونین٬قضاوت با خودتون:

۱. با "فهیم" و "مودب" و "بازجو" یک جمله بساز!

۲. فاصله اعترافات ابطحی و عطریان فر با اتهامات

۳. کشف جدید روزنامه جوان درباره ابطحی

۴. محمد علی ابطحی با خانواده‌اش دیدار کرد

۵. همسر ابطحی: "اوج بی وجدانی را دیددیم

۶. بیانیه جبهه مشارکت در خصوص دادگاه

۷. انتقاد کروبی از دادگاه اعترافات

۸. دیدگاه مراجع،حقوقدانان،احزاب و فعالان سیاسی در باره ی دادگاه کودتای مخملی

۹. و ...

یا حق

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:49 توسط وحید رضا| |
سلام

این شعر رو یه عزیز برام میل زد اگر نه بیشتر نثری ام تا نظمی!

 

شاید این روزها خیلی شعر به کار نیاد اما مطمئنم که به این زودی ها خبری از هوای تازه نخواهد بود٬حتی یه قلپ:

 

لَختی سکوت شهر را فرا گرفته

نفس ها حبس در سینه مانده

و آسمان یک دست سیاه است

زردی بر بهار چیره گشته

و درختان

              آغوش از پرستو ها گرفتند

مسیحی نیست!

اما

       صلیبش را

هنوزم بر سر دیوار می کوبند

تا

     رد پای با تو بودن را

با چهره ای آغشته تبسم و خشم

و چشمانی حریص و آشفته

پاک کنند

مبادا

کسی نام تو را

در آواز سینه دیگری بشنود

*

آرام باش

و عشق را رعایت کن

تو

تنها جرمت

خوب بودن است

شک نکن

یک روز

در برابرت زانو خواهند زد


پی نوشت:

۱.راستی مجید سعیدی رو گرفتن٬ساتیار امامی هم گم و گوره و معلوم نیست اصلا مرده است یا زنده.

۲.برای خیلی ها احضاریه فرستادن٬خیلی ها رو شبونه گرفتن و خیلی ها هم رفتن تو سوراخ موش.

نمی دونم نبودن من برای دوستان کدم تعبیر رو ایجاد کرده اما از نظرم همهشون یکی اند٬از یه نوع٬از یه سنخ.

هر چند که نزدیکتر ها و مودب تر ها شون احتمالا می دونم چرا کمرنگ ترک ام.

۳.انتظار پاکسازی رو داشتیم اما نه به این زودی

کلا گویا باید عادت کرد به شگفت زده شدن توسط دولت کریمه ی عمو محمود

یا حق

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 22:4 توسط وحید رضا| |
مهدی کروبی شیخ اصلاحات